تاثیر گرانی بر تغییر اجباری الگوی خرید ایرانیان / دامنه خرید قسطی به غذا و کفش و لباس هم رسیده / درآمدهای ماهانه، پیشخور میشوند

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، این روزها در خیابانهای شهر، از فروشگاههای بزرگ لوازم خانگی تا مغازههای کوچک محلی، یک تصویر مشترک بیش از هر چیز به چشم میخورد؛ برچسبهایی با عنوان «خرید قسطی بدون ضامن»، «الان بخر، بعداً پرداخت کن» یا «پرداخت چندمرحلهای». الگویی که دیگر صرفاً یک شیوه تبلیغاتی نیست و به بخشی از واقعیت روزمره بازار و زندگی مردم تبدیل شده است.
خرید قسطی حالا فقط به کالاهای گرانقیمت یا لوکس محدود نمیشود. از خودرو، موبایل و لپتاپ گرفته تا مواد غذایی، پوشاک، کیف و کفش و حتی برخی خدمات درمانی، همه بهتدریج وارد چرخه پرداختهای اعتباری و اقساطی شدهاند. این تغییر نشان میدهد بخش قابلتوجهی از خانوارها برای تأمین نیازهای معمول زندگی نیز ناچار به تقسیم هزینهها در ماههای آینده هستند.
بر اساس تازهترین آمارهای رسمی، روند افزایش قیمتها در فروردین ۱۴۰۵ همچنان ادامه داشته و فشار هزینههای زندگی بیش از گذشته بر بودجه خانوارها سنگینی میکند. کاهش قدرت خرید باعث شده بسیاری از مردم دیگر توان تأمین نقدی هزینههای روزمره را نداشته باشند و خرید تدریجی به راهکاری برای مدیریت مخارج تبدیل شود. حتی در برخی موارد، هزینه تهیه مواد غذایی یا خودِ خرید غذا نیز بهصورت اعتباری یا قسطی انجام میشود تا خانوادهها بتوانند از پس هزینههای ماهانه برآیند.
در کنار اقلام اساسی مانند گوشت، لبنیات، برنج و سایر کالاهای ضروری که تهیه آنها دشوارتر از گذشته شده، بسیاری از خریدهای روزمره نیز از حالت نقدی فاصله گرفتهاند. نتیجه این روند، تغییر محسوس الگوی مصرف خانوارها و حرکت اقتصاد زندگی مردم به سمت پرداختهای ماهانه و بدهیمحور است؛ شرایطی که نشان میدهد فشار تورم و گرانی، سبک خرید و حتی شیوه اداره زندگی را تحت تأثیر قرار داده است.
در چنین فضایی، خرید قسطی دیگر یک امکان انتخابی یا ابزار جذب مشتری نیست، بلکه برای بخشی از جامعه به ضرورتی اقتصادی تبدیل شده است. در حالی که در روایتهای رسمی از کنترل تورم و بهبود وضعیت اقتصادی سخن گفته میشود، آنچه در کف بازار دیده میشود، تصویر متفاوتی را روایت میکند؛ تصویری از خانوارهایی که برای تأمین ابتداییترین نیازهای خود، بیش از هر زمان دیگری به خرید نسیه و اقساطی وابسته شدهاند.
در این فضا اپلیکیشنها نیز برای رقابت نسبت به ارائهی ابزارهای قسطی، پرداخت پایان ماه و … حتی برای کالاهای غیر ضروری چون استفاده از تاکسیهای اینترنتی و … روی آوردهاند. کالاهای فرهنگی چون کتاب نیز این امکان را دارند.در عین حال بسیاری از ادارات با عقد قراردادهایی با فروشگاه های اینترنتی و … امکان خرید قسطی اقلام روزمره را فراهم میکنند.
نکته اینجاست که پیشتر خرید قسطی به هرید اقلام بادوام اختصاص داشت نه اقلام مصرفی.
در گفتوگو با یک کارمند اداری در مرکز شهر، تصویری روشن از این وضعیت شکل میگیرد. او به خبرآنلاین میگوید: «حقوق من اول ماه که واریز میشود، همان هفته اول بخش زیادیاش صرف اجاره خانه و هزینههای ثابت میشود. بعد از آن برای خریدهای روزمره چیزی نمیماند. حتی وسایل خانه را هم قسطی گرفتیم. اگر قسطی نباشد، عملاً نمیتوانیم زندگی را مدیریت کنیم.» این روایت، تنها تجربه یک فرد نیست، بلکه بازتاب وضعیت بخش بزرگی از حقوقبگیران است که فاصله میان درآمد و هزینه برایشان هر ماه بیشتر میشود.
در یک فروشگاه لوازم خانگی در یکی از خیابانهای شلوغ، فروشنده با نگاهی کاملاً عملیاتی به شرایط بازار نگاه میکند. او میگوید: «الان اگر قسطی نفروشیم، فروش نداریم. مردم پول نقد ندارند. قبلاً شاید یکی دو نفر درخواست قسطی داشتند، الان برعکس شده؛ بیشتر مشتریها دنبال خرید اقساطی هستند. ما هم مجبور شدیم با شرکتهای لیزینگ کار کنیم یا خودمان شرایط اقساطی بگذاریم.» به گفته او، بازار خودش را با کاهش قدرت خرید مردم هماهنگ کرده، نه با رشد درآمدها یا بهبود وضعیت اقتصادی.
در همین حال، یک کارگر ساختمانی نیز از زاویهای دیگر به موضوع نگاه میکند. او میگوید: «قبلاً اگر چیزی لازم داشتیم، صبر میکردیم پولش جمع شود. الان دیگر صبر کردن فایده ندارد. قیمتها آنقدر بالا میرود که وقتی پول جمع میکنی، همان کالا دوباره گران شده. برای همین قسطی خریدن شده تنها راه.» این جمله ساده، بهخوبی نشان میدهد که چگونه تورم مزمن، مفهوم پسانداز و برنامهریزی بلندمدت را از زندگی بسیاری از خانوارها حذف کرده است.
در سوپرمارکتهای محلی نیز تغییر رفتار مصرفکنندگان کاملاً محسوس است. مغازهداری در یکی از محلههای جنوبی شهر میگوید: «خیلی از مشتریها دفترچه دارند. خرید میکنند، آخر ماه که حقوق میگیرند حساب میکنند. قبلاً این موضوع محدود بود، الان تبدیل به یک روند عادی شده. حتی خریدهای روزانه هم نسیه انجام میشود.» این تغییر نشان میدهد که اقتصاد قسطی فقط محدود به کالاهای بزرگ نیست، بلکه به سطح معیشت روزمره نیز نفوذ کرده است.
یک بازنشسته با حقوق ثابت نیز وضعیت خود را اینطور توصیف میکند: «حقوق بازنشستگی اصلاً جواب زندگی را نمیدهد. هر ماه فقط میرسد به خرجهای ضروری. برای تعمیر خانه یا خرید وسیله مجبور شدم قسطی کار کنم. قبلاً این چیزها اینقدر سخت نبود.» او اضافه میکند که در سالهای اخیر، قدرت خرید بهطور مداوم کاهش یافته و زندگی به سمت مدیریت بحران ماهانه حرکت کرده است.
در میان جوانان شاغل نیز وضعیت مشابهی دیده میشود. یک کارمند بخش خصوصی میگوید: «حس میکنی حقوق داری، ولی قبل از اینکه دستت برسد خرج شده. عملاً آزادی مالی نداری. همه چیز قسطی شده؛ از لوازم خانه گرفته تا حتی بعضی هزینههای شخصی.» این احساس، بیانگر شکلگیری نوعی وابستگی ساختاری به بدهیهای ماهانه است؛ وابستگیای که امکان تصمیمگیری مالی مستقل را کاهش میدهد.
در یک فروشگاه پوشاک نیز شرایط مشابهی جریان دارد. فروشنده میگوید: «قبلاً فقط کالاهای گران قسطی بود، الان کفش و لباس هم قسطی شده. اگر این کار را نکنیم مشتری نداریم. مردم توان خرید نقدی ندارند.» این جمله نشان میدهد که حتی کسبوکارهای کوچک نیز برای بقا، ناچار به پذیرش الگوی خرید اقساطی شدهاند.
از نگاه یک کارشناس اقتصادی، گسترش خرید قسطی نشانهای از تغییر عمیق در ساختار اقتصاد خرد است. او توضیح میدهد: «وقتی بخش زیادی از درآمد خانوار از قبل در قالب اقساط تعهد شده باشد، یعنی اقتصاد خانوار از حالت نقدی خارج شده و وارد وضعیت بدهیمحور شده است. این موضوع در کوتاهمدت شاید مصرف را حفظ کند، اما در بلندمدت انعطاف مالی را کاهش میدهد.» به گفته او، چنین شرایطی باعث میشود کوچکترین شوک اقتصادی مانند افزایش اجاره یا هزینه درمان، فشار سنگینی بر خانوارها وارد کند.
در سطح روانی نیز این تغییرات قابل توجه است. بسیاری از مردم احساس میکنند که خرید قسطی در لحظه فشار کمتری دارد، اما در ادامه ماه، بخش ثابتی از درآمدشان درگیر اقساط میشود.
یک جوان شاغل میگوید: «اولش فکر میکنی راحت خرید کردی، ولی بعد میبینی هر ماه حقوقت قبل از اینکه به دستت برسه خرج شده. انگار همیشه بدهکاری.» این وضعیت باعث کاهش احساس امنیت مالی در زندگی روزمره شده است.
در بازار امروز حتی کالاهای کوچکتر نیز وارد چرخه اقساط شدهاند. فروشندهای میگوید: «الان فقط لوازم بزرگ قسطی نیست. حتی موبایل، کفش، بعضی وقتها لباس هم قسطی میفروشیم. چون اگر این کار را نکنیم، مشتری نداریم.» این موضوع نشان میدهد که اقتصاد قسطی به عمق جامعه نفوذ کرده و به یک سازوکار عمومی برای ادامه گردش بازار تبدیل شده است.
در کنار این وضعیت، مسئله تورم همچنان نقش اصلی را در شکلگیری این شرایط دارد. وقتی قیمتها با سرعت بیشتری نسبت به درآمدها افزایش پیدا میکنند، خانوارها بهتدریج از خرید نقدی فاصله میگیرند. در نتیجه، خرید قسطی به تنها راه باقیمانده برای حفظ سطح حداقلی مصرف تبدیل میشود. این روند بهطور مستقیم نشاندهنده کاهش قدرت خرید واقعی مردم است، حتی اگر در آمارهای رسمی تصویر متفاوتی ارائه شود.
در گفتوگو با یک مغازهدار دیگر، او به نکته مهمی اشاره میکند: «مشتریها دیگه مثل قبل فکر نمیکنن. قبلاً میگفتن صبر کنیم پول جمع بشه، الان میگن اگر الان نخریم، ماه بعد گرونتره. همین باعث شده همه برن سمت قسطی.» این تغییر ذهنیت، نتیجه مستقیم تورم و بیثباتی قیمتهاست.
در مجموع، آنچه از دل بازار و گفتوگو با مردم به دست میآید، تصویری روشن از اقتصادی است که در آن خرید نقدی جای خود را به خرید اقساطی داده است. کارمندان، کارگران، بازنشستگان، فروشندگان و حتی کسبوکارهای کوچک، همگی درگیر این چرخه شدهاند. حقوقها دیگر پاسخگوی هزینهها نیستند و زندگی روزمره به پرداختهای ماهانه گره خورده است.
در حالی که در سطح رسمی از ثبات و کنترل شرایط اقتصادی صحبت میشود، واقعیت زندگی مردم نشان میدهد که فشار تورم همچنان ادامه دارد. گسترش خرید قسطی، افزایش نسیهفروشی و کاهش توان خرید نقدی، نشانههایی هستند که نمیتوان آنها را صرفاً به تغییر الگوی مصرف نسبت داد؛ بلکه اینها بازتاب مستقیم فشار معیشتی بر جامعه هستند.
در نهایت، اقتصاد امروز بیش از آنکه نقدی باشد، به سمت اقتصاد تعهدی حرکت کرده است؛ اقتصادی که در آن مردم با درآمد آینده خود زندگی امروز را مدیریت میکنند. این وضعیت شاید در ظاهر چرخ بازار را حفظ کند، اما در عمق خود حکایت از فاصلهای دارد که میان واقعیت زندگی مردم و روایتهای رسمی شکل گرفته است؛ فاصلهای که هر روز با هر خرید قسطی، بیشتر و ملموستر میشود.
۲۲۳۲۲۴



